سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
هرگاه خداوند بنده ای را دوست بدارد، او رابه بلایی بزرگ مبتلا می کند . پس اگر آن بنده راضی گشت، بهره اش نزد خداوند، رضایت است و اگر ناخشنود گشت، بهره اش نزد خداوند، ناخشنودی است [.رسول خدا صلی الله علیه و آله]
بیوگرافی گرت بیل

امروز هوایِ تهران بیست بود.از شگفت انگیز یک چیزی آن ور تر . آدمیزاد دلش می خواست آواز بخواند.فکر کن سَرِ پارک وی دستم را کنارِ گوشم می گذاشتم و می خواندم،"تا بهار دلنشین...آمده سویِ چمن.."رفیق .. آدم وقتی می خواند..چقدر تنهاست.واقعا تنهاست.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط گرت بیل 97/2/25:: 7:29 عصر     |     () نظر

وااااای . به جویی نقشِ ک و نِ آل پاچینو رو داده بودن بازی کنه ! یعنی پاره شدم از خنده . تازه تو اونم موفق نبود بچه. اخراجش کردن ! :)))

 

 

Friends S1 E6

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط گرت بیل 97/2/25:: 3:45 صبح     |     () نظر
 

ببین چی خریدم برای دیواره اتاقم . کُلی شخصیت های مختلف بود اما من این سه تارو انتخاب کردم . خانوم فرخزاد .آقا علیزاده . آقا اقبالی . خب عاشقشونم. هر سه تاشونو .


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط گرت بیل 97/2/25:: 2:27 صبح     |     () نظر
 

وقتی آل استار می پوشم احساس می کنم جا مانده ای هستم با کفش های کتانی . یا من جا مانده پانزده سال دارم . امروز هم کفشِ آل استار پوشیده بودم هم کوله روی دوشم . دلم می خواست روی جدولای پارکِ لاله و صندلی های خالیش راه برم و بپرم و جیغ !! بزنم . ولی خب این کار و نکردم . ترسیدم تو این سوراخ سمبه های پارک که عاشقا رو هم بودن بترسن یهو اشتباهی یه چیزشون اشتباهی بره تو یه چیز دیگشون داستان شه . کاش می رفتم پشمک می خریدم می خوردم . از این پَشمکا که میزنن سَره چوق . گُنده ها . 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط گرت بیل 97/2/25:: 1:25 صبح     |     () نظر

یکی مال مردم به تلبیس خورد
چو برخاست لعنت بر ابلیس کرد
چنین گفتش ابلیس اندر رهی
که هرگز ندیدم چنین ابلهی
تو را با من است ای فلان، آشتی
به جنگم چرا گردن افراشتی؟
دریغ است فرموده? دیو زشت
که دست ملک بر تو خواهد نبشت
روا داری از جهل و ناباکیت
که پاکان نویسند ناپاکیت
طریقی به دست آر و صلحی بجوی
شفیعی برانگیز و عذری بگوی
که یک لحظه صورت نبندد امان
چو پیمانه پر شد به دور زمان
وگر دست قوت نداری به کار
چو بیچارگان دست زاری برآر
گرت رفت از اندازه بیرون بدی
چو گفتی که بد رفت نیک آمدی
فراشو چو بینی ره صلح باز
که ناگه در توبه گردد فراز
مرو زیر بار گنه ای پسر
که حمال عاجز بود در سفر
پی نیک‌مردان بباید شتافت
که هر کاین سعادت طلب کرد یافت
ولیکن تو دنبال دیو خسی
ندانم که در صالحان چون رسی؟
پیمبر کسی را شفاعتگر است
که بر جاده? شرع پیغمبر است
ره راست رو تا به منزل رسی
تو بر ره نه ای زین قبل واپسی
چو گاوی که عصار چشمش ببست
دوان تا شب و شب همان جا که هست


گل آلوده‌ای راه مسجد گرفت
ز بخت نگون طالع اندر شگفت
یکی زجر کردش که تَبّت یداک
مرو دامن آلوده بر جای پاک
مرا رقتی در دل آمد بر این
که پاک است و خرم بهشت برین
در آن جای پاکان امیدوار
گل آلوده? معصیت را چه کار؟
بهشت آن ستاند که طاعت برد
کرا نقد باید بضاعت برد
مکن، دامن از گرد زلّت بشوی
که ناگه ز بالا ببندند جوی
مگو مرغ دولت ز قیدم بجست
هنوزش سر رشته داری به دست
وگر دیر شد گرم رو باش و چست
ز دیر آمدن غم ندارد درست
هنوزت اجل دست خواهش نبست
برآور به درگاه دادار دست
مخسب ای گنه کرده? خفته، خیز
به عذر گناه آب چشمی بریز
چو حکم ضرورت بود کآبروی
بریزند باری بر این خاک کوی
ور آبت نماند شفیع آر پیش
کسی را که هست آبروی از تو بیش
به قهر ار براند خدای از درم
روان بزرگان شفیع آورم


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط گرت بیل 97/1/27:: 11:46 صبح     |     () نظر
<      1   2   3   4   5   >>   >